سه قطره خون
مشخصات کتاب
نویسنده:
صادق هدایت
مترجم:
--
قطع:
رقعی
موضوع:
داستان ورمان ایرانی
نوع جلد:
شومیزی
سال چاپ:
1384
انتشارات:
نیک فرجام
تعداد صفحات:
160
شابک:
964-94227-3-0
نوبت چاپ:
چاپ دوم
چند صفحه از کتاب را اینجا بخوانید:
دسته بندی:
ادبیات
معرفی نویسنده:
صادق هدایت، زاده ی 28 بهمن 1281 و درگذشته ی 19 فروردین 1330 شمسی، داستان نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی بود.هدایت در تهران متولد شد. صادق کوچکترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.او دوره ی متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد ولی در سال 1295 به خاطر بیماری چشم درد، مدرسه را ترک کرد و یک سال بعد، در مدرسه ی فرانسوی سن لویی به تحصیل پرداخت. اولین آشنایی هدایت با ادبیات جهان در این مدرسه رقم خورد. او به کشیش مدرسه درس فارسی می داد و کشیش هم او را با ادبیات جهان آشنا می کرد. هدایت در همین مدرسه به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه دار بود و او سال ها بعد، نوشته هایی را در این باره از خود بر جای گذاشت.هدایت در سال 1309 و بدون به پایان رساندن تحصیلات خود، به تهران بازگشت و در بانک ملی مشغول به کار شد.او در سال 1315 به هند رفت و به فراگیری زبان پهلوی پرداخت. او سپس کارنامه ی اردشیر بابکان را از پهلوی به فارسی برگرداند.هدایت در طی اقامت در بمبئی، معروف ترین اثر خود، «بوف کور» را که در پاریس نوشته بود، پس از اندکی تغییر با دست بر روی کاغذ نوشت نوشت، به صورت پلی کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد.او را به همراه محمدعلی جمال زاده، بزرگ علوی و صادق چوبک، یکی از پدران داستان نویسی نوین ایران می دانند. هدایت در 19 فروردین سال 1330 در پاریس خودکشی کرد و چند روز بعد در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.
خلاصه کتاب:
داستان اول سه قطره خون نام دارد و عنوان کتاب نیز از آن گرفته شده است. راوی داستان، جوانی به نام احمد است که در بیمارستان روانی به سر میبرد. احمد در خلال صحبتهای خود از آرزوها و تصوراتش میگوید و آنها را حقیقت میپندارد. صادق هدایت در این روایت به افسانهای کهن روی میآورد و تلاش میکند با استفاده از اسطورهها منظور خود را منتقل کند. این اثر یکی بهترین داستانهای این مجموعه است و پایانی غافلگیر کننده دارد. داستان گرداب به عشق، خیانت و دوستی میپردازد. هدایت در این داستان زندگی جوانی به نام همایون را روایت میکند که دوستش به دلیل نامعلومی خودکشی میکند. داش آکل یکی از معروفترین داستانهای صادق هدایت نیز در این مجموعه قرار دارد. این قصه روایت عشق مردی پا به سن گذشته و جوانمرد به دختری نوجوان است. صادق هدایت در داستان آیینهی شکسته به خرافات میپردازد و عقاید نادرست مردم را مورد نقد و بررسی قرار میدهد. ششمین داستان این مجموعه لاله نام دارد که باز هم عشقی نامتعارف را به تصویر میکشد. این داستان یکی از متفاوتترین روایتهای این مجموعه را دارد. مردی تنها سرپرستی دختری را قبول میکند اما به مرور زمان به آن دختر علاقهمند میشود. داستان صورتکها نیز ماجرای پسری جوان است که در خانوادهای سرشناس به دنیا آمده و به دختری علاقهمند میشود. خانوادهی وی مخالف رابطهی این دو جوان هستند و اما پسر جوان حاضر نیست از عشق خود بگذرد. داستان چنگال دربارهی مرد خشنی است که به مسائل شرعی دیگران پاسخ میدهد اما خود هیچ باوری به آنها ندارد. مردی که نفسش را کشت، روایت معلمی است که با پژوهش در خصوص متون عرفانی به دنبال مرشدی میگردد تا به او در مبارزه با نفس خود و پیمودن هفت وادی عرفان یاری برساند و خدا را بیابد. داستان محلل، ماجرای آشنایی تصادفی مردی با محلل همسر سابقش است. این دو پیرمرد زندگی خود را برای یکدیگر شرح میدهند. آخرین داستان این مجموعه نام گجستهدژ نام دارد و داستان کیمیاگری است که برای دستیابی به فرمول ساخت طلا در دژی مستقر میشود که از نظر بومیان منطقه، بنایی شوم است و در نهایت این شومی گریبانگیرِ کیمیاگر داستان نیز میشود.